فقط برای خودم....
خدایا دارم میمیرم...میبینی که دارم میمیرم...کی بهتر از تو از دل من خبر داره...از درد من خبر داره...خدایا پس چرا کمکم نمیکنی...
پس چرا دردمو تسکین نمیدی... تا کی تو این حال باشم تا کی این بغض همیشگی تو گلوم باشه؟؟؟چرا سهم من از زندگی این شد خداااااااااااااااااا
مگه من چند سالم بود؟؟ مگه من چند وقته ازدواج کردم؟؟ پس چرا این قدر غصه این قدر درد اینقدر تنهایی وجودمو پر کرده خداااااااااااااااااااااااااا
من به خواسته خودمبه این دنیا نیومدماما میخوام با خواست خودم از ایندنیا برم...خدایا میفخمی که ارامشه من تو مرگمه؟؟ میفهمی ارامش من تو نبودنمه؟؟؟پس منو ببر...
به بزرگیت قسمت میدم منو ببر....خدایااااااااااااااااااااااااااااا خسته شدم...
اگه نمیترسیدم ...اگه جراتش رو داشتم خودم این کارو میکیردم...مگه بابام نکرد؟؟؟
اما من میترسم...از عذابه این کار میترسم...از تنهایی مادرم میترسم...از غصه ای که روزگارشو سیاه میکنه میترسم...از اینکه منو نبخشه میترسم...خدایا پس خودت منو ببر...
من ظرفیت ندارم..ندیگه تمل غصه و درد ندارم...من برای زندگی و جنگیدن باهاش ظرفیت ندارم...ساخته نشدممنو بببرررررررررررررررررر.
بسهههههههههههههههه خدایا بسههههههههه
تنهایی بسه...غصه بسههههههههه درد بسههههههههههههه خداااااااااااااااااااااا
بزار برممممممممممممممم
بزار برم راحت شم...راحت شم از زمین...راحت شم از خودم..........
هیچ کس بد نیست...از هیچکی گله ندارم...از خودم خسته شدم...از زندگی خسته شدم...از بودنم خسته شدم...
خدایااااااااااااا به حرفم گوش کن...خدایااااااااااا صدامو بشنووووووو ..
بزار برمممممممممممممممممممممممممممممم.....
دیگه بسههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

فقط برای خودم....
